تبليغاتX
مرجان
چشمها را باید شست
كل بازديدها:
افراد آنلاین:


مرجان







 

من که کم اوردم نمیدونم چی بگم

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم تیر 1387ساعت   توسط مرجان  | 


میشه یکی به سوالای من جواب بده :فلسطین چه ارتباطی به ما داره؟

چرا هر وقت اخبار جمهوری اسلامی رو گوش می دیم فقط رژیم صهیونیسمی می شنویم؟

به چه حقی راه می افتیم تو خیابونا میگیم مرگ بر اسرائیل مرگ بر آمریکا؟

چرا باید سنگ عراقی که این همه جوون ازمون کشت و آثارشو هنوز داریم می بینیم رو به سینه بزنیم؟

 

ولی خوب باید یه جوری مردم رو سرگرم کنن و از اخبار خارج از ایران بگن تا مردم کمتر از دزدی ها و خراب کاری هاشون خبردار نشن اخبارای داخلی هم که یه مش دروغه رژیمای خارجی میشن اهریمن و رژیم جمهوری اسلامی رو فرشته ها و نشانه های خدا (آیت الله)تشکیل می دن خوب گوساله هم نشانه خدا ست(آیت الله)اصلا آسمون سوراخ شده و چندتا فرشته ی مهربون اومدن پایین تا به مردم ایرا حکومت کنن ودنیا رو از فساد نجات بدن.

 

 

به خدا خودشون هم از تعجب شاخ در اوردن که ما ساکت نشستیم و حتی یه اعتراض کوچولو هم نمی کنیم.

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم خرداد 1387ساعت   توسط مرجان  | 


قصه‌ای دارم که نورمن ویزدوم
پرسه میزد در خیابانهای قم

قاضی شرعش بدیدی توی راه
خنده زد از دیدن او قاه قاه

خوب چون خندید و با او حال کرد
پیش مردم زود قیل و قال کرد

گفت این ملعون سفیر خنده است
داعی از دیدار او شرمنده است

او به جای گریه‌آموزی به خلق
میفرستد خنده تا اعماق حلق

کرد باید این جوانک را ادب
تا نیارد خنده، مردم را به لب

کرد باید این جوان را روبراه
تا که بعد از این نخندد قاه قاه

گفت قاضی های نورمن ویزدوما!
گریه باید داد یاد مردما

چونکه خنداندی خلایق قاه قاه
صبح تا شب کرده‌ای کلی گناه

باید اکنون خلق را گریان کنی
تا گناه خنده را جبران کنی

پس بیا تا ما مسلمانت کنیم
بی‌نیاز از انگلستانت کنیم

میشوی آخوند در اُم‌القُرا
روضه‌خوانی نیز آموزم ترا

گر تو باشی نوحه‌خوان و روضه‌خوان
کی دهی از گریه مردم را امان

در عوض ماشین و کاخ و صیغه‌جات
میدهیمت عینهو نقل و نبات

گفت نورمن «یس ولی آی ماست گو
چونکه ویسکی میخورم با آبجو!»

«واقعاً خیلی خری تو، یس پیلیز
من ندارم عشق اسلام عزیز»

گفت نورمن «اوووخ آی دونت لایک دیس
فوق فوقش یک کمی آن را بلیس!»

گفت قاضی: چونکه مختون میشوی
از دیار کفر بیرون میشوی

میشوی وارد به اسلام مبین
بگذری با عزت از کنکور دین

«مال چارلتون هستون ار ديدي شما
بر فلان بنده خنديدي شما»

داد زد نورمن که «آی دونت وانت، نو!»
پاسداران آمدند اما جلو

آمبولانسی ناگهان گردید عیان
بازگشت آژیرکش، نورمن در آن

نیمساعت بعد نورمن روی تخت
دست و پا میزد فغان میکرد سخت

سنت است این، بایدش اجرا نمود
پس نباید بر سرش دعوا نمود

های ای دلاک! حمله، تیغ تیز!
زود چیزش را ببر، خونش بریز!

سوی نورمن چون که آن جانی شتافت
ناگهان سقف اتاق از هم شکافت

«جمع کن این کار و این اندیشه را
پس نزن بر ریشه‌ی خود تیشه را!

تیغ نحست را بکن فوری غلاف
نان خود آجر مکن، با این خلاف!»

گفت قاضی: چشم، بودم بی حواس
میکنم الساعه نورمن را خلاص

گفت: نورمن: «پس چرا استاپ شد؟
قلبتان اینجور در تاپ تاپ شد؟»

«پس چرا دلاکه یکهو زد به چاک؟
پس چرا افتاده تیغش روی خاک؟»

هادی خرسندی

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم خرداد 1387ساعت   توسط مرجان  | 


 

سایه های زخم

 

وقتی گرده ها به زخم زبان مفتخر شدند

مردم دوباره باسبدی خنده خر شدند

در این قمار عاشقانه همین چشم های هار

از پشت جمله ها حمله ور شدند

با رمز مبهم یا...ما برادریم

خواندند باز باکره ها بارور شدند

کافور کف به لب اورد و کافه مرد

محبوبه ها لای کفن شعله ور شدند

با اعتقاد راسخ و عزم جزم شان

این زنده باد ها همه شان مرگ بر شدند

یادش به خیر جمله ی اسفند دود شد

الحق که زجه های دعا کارگر شدند

گفتی چه حیف را عقبگردمان کجاست

گفتم عزیز پنجره ها در در شدند

سيد رسول كامراني

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم خرداد 1387ساعت   توسط مرجان  | 


تو کی هستی ؟

از کجا اومدی؟

چی می خوای؟

می خوای ایران رو خراب کنی؟

با این کارات می خوای چی رو ثابت کنی؟

می خوای تمدن ۲۵۰۰ ساله ی ایران رو ببری زیر یه علامت سوال گنده؟

پس الان باید خیلی خوشحال باشی داری به خواستت می رسی

دیگه حتی چای هم نمی تونیم بخوریم

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم خرداد 1387ساعت   توسط مرجان  | 


سهم ایران از دریای خزر از 50%به 13% کاهش یافت فتحعلی شاه آسوده بخواب که احمدی نژاد بیدار است.

 

خلیج فارس رو که دارن ازمون می گیرین

این  13% خزر رو هم نوش جان روسا

استان های خوزستان و کردستان هم که به سلامتی می خوان جدا بشن

 کم کم ایران نابود می شه ما هم می شینیم ببینیم که چی میشه و واسمون چه تصمیمی می خوان بگیرن.

 

دریغ است که ایران ویران شود.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم خرداد 1387ساعت   توسط مرجان  | 


کاش من هم اورانیوم بودم

 

کاسه خالی اش به کف ته صف
اینچنین ناله کرد مستضعف:

کاش من هم اورانیوم بودم
محترم قدر یک اتم بودم

تا حکومت مرا غنی میکرد
مثل مشکینی و کنی میکرد

کاش عمامه بر سرم بودی
سهمی از نفت کشورم بودی

سهمی اندازه ی کف نانی
کمتر از حد درد درمانی

گفت از دست خویش در خشمم
شست پایم هنوز در چشمم

بیخودی رفتم و زدم فریاد
خط میدان فوزیه – شهیاد

خلق حاضر به صحنه ها بودم
بهترین پابرهنه ها بودم

وعده کفش داد رهبر من
برد اما کلاه از سر من

گفت درمانده بودم و غمناک
معده ام خشک و دیده ام نمناک

تا که یکروز پر شدم ز امید
کلیه ام را مریض کلیه خرید

روی تخت عمل ولو گشتم
پاره از قسمت جلو گشتم

شکمم پاره شد ز تیزی چک
شد دوتا کلیه ام بناگه یک

من ازین داد و این ستد راضی
شده گرم خیالپردازی:

باز کردم دکان نانوائی
بربری های من تماشائی

دو هتل ساختم عجب عالی
همه سرتاسرش اتاقخالی

هیلتن شعبه رباط کریم
یک شرایتن برانچ شابدلظیم

عقده نان و عقده مسکن
هر دو حل شد به لطف کلیه من

من شده با خیال واهی جفت
غافل از مبلغی که چک میگفت

تازه زیر عمل طرف مردش
ورثه کلیه را پس آوردش!

در عمل یک قران نکردم دشت
کلیه از چک سریعتر برگشت!

گفت آن بدبیار مستضعف
که یکی کلیه داشت بی مصرف

کاش من هم اورانیوم بودم
عشق آخوندهای قم بودم

تا غنی میشدم به مخفیگاه
نشدی البرادعی آگاه

گفت در تنگدستی و سختی
ناگه آمد نسیم خوشبختی

یک پسردائی ام ز اهل جنوب
دختری داشت خوشگل و مطلوب

خبر آمد که شیخ آنور آب
شده از بهر دخترک بی تاب

دخترک رفته بود با دلال
من شدم بهر باب او خوشحال

بس که این مرد لوطی و نازست
خوش حساب است و دست و دل بازست

پس نوشتم به او: پسر دائی
نخوری پول را به تنهائی

چونکه دارم ز عهد سربازی
طلب از تو سر پوکر بازی

دخترت گر فروش رفت درست
یک چکی بهر من بده با پست

داد پاسخ که بچه رفت از دست
چیز شیخ عرب بخواهی، هست!

هادی خرسندی

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم خرداد 1387ساعت   توسط مرجان  | 


پيام انچوچک به خانم کلينتون

به هيلاري پيامي داد محمود
که تهديدت شنيدم از محافل

به اسرائيل اگر من حمله آرم
تو ايران را بکوبي در مقابل

از اين تهديد زشتت هست معلوم
که از ايرانيان هستي تو غافل

نميداني اگر اينجا بيائي
فرو ماند خر حزب تو در گل

دو پا داري دو پا هم ميکني قرض
فراري ميشوي گريان به منزل

دمار از روزگارت دربيايد
نخواهي جز ندامت برد حاصل

مهاجم هرکه باشد، خلق ايران
جوابش را دهد با مشت کامل!

ز خارج هرکه بر ايران بتازد
به چشمش خلق ميپاشند فلفل

سراغ مرز ايران گر بيائي
چو مفعولي بيفتي زير فاعل

ولي البته طرحت ميرود پيش
اگر در داخله داري عوامل!

وگرنه بهتر آنکه هرچه فوري
غلط کردم بگوئي از ته دل

ولي ضمناً بکن با من تباني
که هر دو حل نمائيم اين مسائل

براي محو اسرائيل و ايران
چرا بايد گزيدن راه مشکل؟

بيا راه مرا نزديکتر کن
که کلي کرده‌ام طي مراحل

من ايران را کنم از بيخ نابود
تو اسرائيل را ويران بکن زود!

                                                          شعر از : هادی خرسندی

+ نوشته شده در  جمعه سوم خرداد 1387ساعت   توسط مرجان  | 


گدایی از گدا در ملک دارا

این شب جمعه بیا رحمی به ما کن ای گدا
خیر امواتت به ما چیزی عطا کن ای گدا
 

ثروت کشور پس از آخوندها نزد شماست
پس به ما خمس و زکاتش را روا کن ای گدا

کارمندم من، رئیسم رشوه گیرد مستقیم
من ندارم موقعیت، اعتنا کن ای گدا

دانه دانه مرده هایت را بیامرزد خدا
سعی در آمرزش این مرده ها کن ای گدا
 

نور بر قبر عزیزانت ببارد یک به یک
پول برقش را به اینجانب ادا کن ای گدا
 

آبروداری ندارد راه غیر از خودکشی
چشم خود را جانب آمار واکن ای گدا
 

یا مرا از خجلت فرزند و زن بیرون بیار
یا برای من هم اعلام عزا کن ای گدا

همسرم بیکار شد چون مقنعه با خود نداشت
تف به این قانون و آن حجب و حیا کن ای گدا
 

این گرانی بشکند ما را رکورد اندر کمر
من گدا گشتم، تو رحمت بر خدا کن ای گدا

 

این ستم بر کشور دارا و ملک کورش است
رحم بر دارای اجباراً گدا کن ای گدا
 

قیمت نان را ببین و نرخ گندم را بسنج
پرسش از وضع نخود با لوبیا کن ای گدا

با تصدق از دو جانب میشود رفع بلا
هم ز من هم از خودت رفع بلا کن ای گدا

آبرویم بشکه بشکه رفت زینجا تا هلند
تو حساب پورسانتش را جدا کن ای گدا
 

حق ما را لطفاً از این چرتکه‌اندازان بگیر
سهم خود بردار و باقی را رها کن ای گدا
 

آستان قدس را دارند باهم میخورند
رو از آنها خواهش شمش طلا کن ای گدا

من که اهلش نیستم سرکار اگر داری تماس
صحبتش را با علی-موسی‌الرضا کن ای گدا

خان رفسنجان و سلطان جماران را ببین
شکوه‌شان را با شهید کربلا کن ای گدا

راستی کی میروی در حلقه ی روحانیون؟
کم کمک فکر عروج و ارتقا کن ای گدا

یک ملافه دور سر، یک مشت آیه روی لب
خویشتن را قاطی آل عبا کن ای گدا

بعد بنشین و برای طول عمر این رژیم
جانب واشینگتن و لندن دعا کن ای گدا

هادی خرسندی

+ نوشته شده در  جمعه سوم خرداد 1387ساعت   توسط مرجان  | 


پریای خاک تو سر

 

زار و زار گریه می کردن پریا      

مث ابرای باهار گریه می کردن پریا

پریای نازنین

چه تونه زار می زنین؟

پریا گشنه تونه نون ندارین؟

پریا تشنه تونه آب ندارین؟

پریای آبادان

پریای شاتره

پریای ماسوله

آب میخواین یا گلوله؟

زار و زار گریه می کردن پریا

مث ابرای باهار گریه می کردن پریا

پریای نازنین

ببینم صیغه میشین؟

صیغه شین نون درآرین

طبق قانون درآرین

صیغه با اجازه ی شرعی

دم صبحی غروبی نصفه شبی

صیغه ی نیمساعته، ده دقیقه

واسه هر جور سلیقه

زار و زار گریه می کردن پریا

مث ابرای باهار گریه می کردن پریا

پریای نازنین

اگه 9 ساله شدین

توی هر حجله ، یه مرد بیقرار

واستاده به انتظار

اگه فریاد بکشین هوار کنین

اگه فکر کنین یه جور فرار کنین

جوابش از سوی داماد کتکه

هدیه عروسی تون مشت و چکه

پریا عروسیه، دامادیه

پریا از نظر قانون شرع

این یه امر عادیه

زار و زار گریه می کردن پریا

مث ابرای باهار گریه می کردن پریا

پریای نازنین

تا کمر توی زمین

جارچیا جار میزنن

سنگهای ریزو درشت

دونه دونه ، مشت مشت

میباره بر سرتون

نمیشه باورتون

زار و زار گریه می کردن پریا

مث ابرای باهار گریه می کردن پریا

پریای خسته جون

پریای خسته دل

پریای مردنی

بزنین به بیغمی

زیر چتر خاتمی

زار و زار گریه می کردن پریا

مث ابرای باهار گریه می کردن پریا

پریا زار میزدن شاملو کجاست؟

اونو میخوایم او کجاست؟

پریا شعر میخواین؟

حرفهای خاتمی رو در سفر چین بخونین

پریا قصه می خواین؟

نطقای خاتمی رو تو شهر برلین بخونین

زار و زار گریه می کردن پریا

از جفای روزگار گریه می کردن پریا

پریای نازنین

کنج زندون اوین

دلتون خنده می خواد، شادی میخواد؟

دلتون مژده آزادی می خواد؟

دلتون خواننده ی دوم خردادی می خواد؟

شاملو مرده پریا

گوگوش نمرده پریا

زار و زار گریه می کردن پریا

مث ابرای باهار گریه می کردن پریا

پریا گشنه تونه ؟

پریا تشنه تونه؟

پریا از گشنگی بعضیاتون

با مردای غریبه میرین بیرون؟

پریا جنازه تون فردا تو بیابونه؟

بچه تون تو خونه منتظر آب و نونه؟

پریا درست میشه

همین روزا ، درست میشه

فردا سهم نفتتون

به آدرستون پست میشه

زار و زار گریه می کردن پریا

مث ابرای باهار گریه می کردن پریا

پریای خاک تو سر

پریای خاک تو گور

چه تونه زار میزنین؟

پریا زار نزنین؟ زر نزنین؟

پریا زر نزنین ، خفه بشین

پریا کاری نکنین عصبانی بشم، وزن

 و آهنگ شعر و ول کنم  پاشم بیام با

روسری خفه تون کنم ، عین عنکبوت

بندازمتون تو بیابونا!

هادی خرسندی

+ نوشته شده در  جمعه سوم خرداد 1387ساعت   توسط مرجان  |